مقدمه
همچنان که برای تحقق ضمان اسبابی وجود دارد که در فقه از آنها به موجبات ضمان یاد میشود، برای سقوط ضمان هم اسبابی است که از آنها به مسقطات ضمان تعبیر میگردد. (1) .هر یکی از مسقطات ضمان در کتب فقهی یک قاعده فقهی محسوب میشود که در این نوشتار به بحث و بررسی یکی از آنها یعنی قاعده استیمان میپردازیم.
تبیین قاعده فوق و مسائل مربوط به آن، مستلزم بحث از جهات زیر است:
ضمان و تقسیمات آن
مقصود از استیمان
ادله قاعده استیمان
مفاد قاعده
موارد تطبیق قاعده
بررسی اشکالات و پاسخ آن
شرط ضمان نسبت به امین
کلیات:ضمان و تقسیمات آن
ضمان در لغت به معنای کفالت کردن، پذیرفتن و ملزم شدن است (2).در عرف هم از استقرار و ثبوت چیزی در عالم اعتبار به عهده ضامن، ضمان اطلاق میشود (3) ضمان امری است اعتباری که شارع یا عقلاء یا هر دو، آن را اعتبار کرده و فقها هم بر اساس عرف و لغت به تعریف اصطلاحی آن پرداختهاند.
برخی ضمان را«ادخال الشیء فی العهدة» (4) دانستهاند.
شیخ انصاری(ره)مینویسد:«الضمان کون الشیء فی عهدة الضامن و خسارته علیه» (5) ضمان بودن چیزی بر عهده ضامن و خسارتش بر اوست.
کاشف الغطاء(ره)حقیقت ضمان را به بودن مال انسان بر عهده دیگری معنا کرده است (6).
تقسیم ضمان به عقدی و قهری:ضمان را از جهتی به عقدی و قهری تقسیم میکنند. مقصود از ضمان عقدی، ضمان ناشی از قرارداد است که این نوع خود دو حالت دارد، یا ضمان مستقیما متعلّق عقد واقع نمیشود و بلکه در عقود معارضی صحیح که مقصود اصلی در آن عقود دارد و ستد یا ت
فروشنده است این نوع از ضمان را که در عقود معارضی جریان دارد ضمان معارضی گویند، یا اینکه ضمان مستقیما متعلق عقد واقع گشته و مقصود اصلی از عقد ضمان باشد که از آن به عقد ضمان یاد میشود.
بیشتر فقها عقد ضمان را چنین تعریف کردهاند:«الضمان عقد شرّع للتعهد بمال او نفس» (7) ضمان عقدی است که نسبت به تعهد بر مالی یا احضار نفسی منعقد میگردد.
صاحب عروة الوثقی بیان داشتند:«هو التعهد بمال عینا او منفعتا او عملا». (8)
آنچه از تعریف فقها در مورد عقد ضمان برمیآید، این است که ضمان در فقه دارای یک معنای عام است که بر این اساس سه قسم را شامل میشود:
1.کفالت، 2.حواله، 3.ضمان به معنای اخص.
مورد ضمان اگر شخص باشد آن را کفالت گویند و اگر مال باشد از دو حال خارج نیست یا ضامن به مقدار که از دیگری تعهد کرده به او مدیون است یا به او مدیون نیست، اگر به او مدیون باشد، حواله است، در غیر آن صورت، ضمان به معنای اخص است (9).
تعریفی که قانون مدنی از ضمان کرده به معنای اخص است.ماده 684 ق.م.میگوید:
عقد ضمان عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است به عهده بگیرد، متعهد را ضامن، طرف دیگر را مضمونله و شخص ثالث را مضمونعنه یا مدیون اصلی گویند.
عقد ضمان همچنانکه از ماده 684 ق.م.استفاده
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
فروشنده است این نوع از ضمان را که در عقود معارضی جریان دارد ضمان معارضی گویند، یا اینکه ضمان مستقیما متعلق عقد واقع گشته و مقصود اصلی از عقد ضمان باشد که از آن به عقد ضمان یاد میشود.
بیشتر فقها عقد ضمان را چنین تعریف کردهاند:«الضمان عقد شرّع للتعهد بمال او نفس» (7) ضمان عقدی است که نسبت به تعهد بر مالی یا احضار نفسی منعقد میگردد.
صاحب عروة الوثقی بیان داشتند:«هو التعهد بمال عینا او منفعتا او عملا». (8)
آنچه از تعریف فقها در مورد عقد ضمان برمیآید، این است که ضمان در فقه دارای یک معنای عام است که بر این اساس سه قسم را شامل میشود:
1.کفالت، 2.حواله، 3.ضمان به معنای اخص.
مورد ضمان اگر شخص باشد آن را کفالت گویند و اگر مال باشد از دو حال خارج نیست یا ضامن به مقدار که از دیگری تعهد کرده به او مدیون است یا به او مدیون نیست، اگر به او مدیون باشد، حواله است، در غیر آن صورت، ضمان به معنای اخص است (9).
تعریفی که قانون مدنی از ضمان کرده به معنای اخص است.ماده 684 ق.م.میگوید:
عقد ضمان عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است به عهده بگیرد، متعهد را ضامن، طرف دیگر را مضمونله و شخص ثالث را مضمونعنه یا مدیون اصلی گویند.
عقد ضمان همچنانکه از ماده 684 ق.م.استفاده میشود، قرارداد مستقل و معینی است که به موجب آن از یک سو ضامن در برابر مضمونبه، تعهد میکند که در خصوص مال معیّن اقدام لازم را نسبت به پرداخت آن به عمل آورد و از سوی دیگر مضمونله نیز این تعهد را میپذیرد و برای آن همانند عقود دیگر شرایطی است که در فقه آمده است (10) .ضمان به معنای خاص معنای حقیقی ضمان است ولی حواله و کفالت معنای مجازی آن، لذا هر گاه بطور مطلق و بدون قرینه به کار رود مقصود عقد ضمان است و اگر مقصود از ضمان حوالههای کفالت باشد احتیاج به قرینه دارد.مثلا در باب کفالت اگر بخواهند آن را با کلمه ضمان بیان کنند بایستی«ضمان تن»یا«ضمان از نفس»را استعمال
کنند.
و اما مقصود از ضمان قهری عبارت است از مسؤولیّت انجام امری یا جبران ضرری که بدون وجود هرگونه قرارداد و عقدی بین افراد، بطور قهری و به حکم شرع و قانون حاصل میشود، مطابق ماده 307 ق.م.موارد عصب، اتلاف، تسبیب و استیفاء موجب ضمان قهری دانسته شده است.البته اسباب دیگری نیز برای ضمان قهری وجود دارد که در متون فقهی آمده است.از این نوع ضمان در متون حقوقی گاهی به مسؤولیّت قهری تعبیر میکنند.
تقسیم ضمان به جعلی و واقعی:ضمان جعلی که آن را ضمان مسمّی نیز مینامند عبارت است از اینکه شخصی تعهد نماید در مقابل عینی که از شخص دیگر دریافت داشته عوضی که از لحاظ جنس و مقدار و خصوصیات، تعیین شده پرداخت نماید (11) . این نوع از ضمان در تطبیق با تقسیم قبلی همان ضمان معاوضی است که گفته شد در عقود معارضی صحیح مصداق دارد.
ضمان واقعی عبارت است از حکم شارع به ثبوت مال کسی که بر ذمه دیگری است. لازمه این ثبوت این است که در صورت بقاء عین، ردّ خود عین و در صورت تلف عین، ردّ مثل در مثلیات و قیمت در اجناس قیمتی بر ضامن واجب باشد، گاهی از این نوع ضمان به ضمان مثل و قیمت هم یاد میکنند (12) .محل بحث ما از سقوط ضمان قهری است که بدون قصد و انشاء و به حکم شرع در اثر استیلاء عدوانی بر مال غیر حاصل میشود، و با توجه به تقسیم دوم ضمان واقعی است، بنابراین، وقتی گفته میشود امین ضامن نیست صرفا ضمان ناشی از ید است که ضمان قهری و واقعی است (13) .
قسمت اول
الف.مقصود از استیمان
مرحوم صاحب عناوین در تعریف استیمان آورده است:«ان الاستیمان عبارة عن اذن المالک او الشارع فی قبض المال او التصرف فیه لمصلحة المالک لالمصلحة القابض نفسه و لا للمرکب منهما....» (14).
94
«استیمان عبارت است از اذن مالک یا شارع در گرفتن مال یا در تصرف در مال برای مصلحت مالک نه برای مصلحت گیرنده یا هر دو».
البته به نظر میرسد به تعریف فوق اشکالی وارد باشد از این نظر که کالایی که در اختیار امین قرار میگیرد همیشه برای مصلحت مالک نیست بلکه گاهی هم به مصلحت خودش مثل مستعیر یا به مصلحت هر دو مثل موجر و مستأجر است، در حالیکه در تعریف صاحب عناوین قید«لمصلحة المالک لا لمصلحة القابض نفسه و لا للمرکب منهما»آمده است:
در گریز از اشکال فوق مرحوم استاد شهابی استیمان را اینگونه تعریف کرده است:
هر گاه از طرف مالک یا شارع به کسی اذن داده شود که در مالی به عنوان حفظ آن برای صاحبش یا به عنوان استفاده از منافع، تصرف کند، آنگاه آن مال بیآنکه شخص مأذون تعدّی یا تفریط نموده باشد، تلف گردد، آن شخص ضامن نخواهد بود (15).
ب.مستندات قاعده
فقها برای اثبات حجیت قاعده استیمان به چندین دلیل استناد جستهاند که ذیلا به اهم آنها اشاره میکنیم:
1.روایات.در اینباره متعدند که تعدادی از آنها به قرار زیرند:
الف.از امیر المؤمنین(ع)روایت شده که فرمودند:«لیس علی الموتمن ضمان» (16) بر موتمن ضمانی نیست.
ب:حدیث نبوی(ص)معروف:«لیس علی الامین الاّ الیمین» (17) این جمله عام است و مفاد آن این است که هیچ چیزی جز سوگند بر امین نیست، به بیانی دیگر معنای آن این است که اگر مال مورد امانت نزد امین تلف یا ناقض یا معیوب شود هیچگونه مسؤولیّت و ضمانی متوجه امین نیست و کافی است او سوگندی یاد کند تا هر ادعای ضمانی علیه او ساقط شود (18) .
ج:روایت سعدة بن صدقة به نقل از امام صادق(ع)است که فرمودند:«لیس لک ان تاتمن من خانک و لاتتهم من اتتمنت» (19) .
95
حق نداری کسی را که به تو خیانت کرده امین بدانی و کسی را هم که امین میدانی حق اتهام به او را نداری.
د:روایت امام صادق(ع)به نقل از رسول خدا(ص)است که فرمودند:
«لیس لک ان تتهم من قد ائتمنته» (20) تو حق نداری نسبت به کسی که او را امین میدانی اتهامی وارد سازی.
تعداد دیگری روایات وجود دارد که بر عدم ضمان در ابواب عاریه، ودیعه، اجاره، مضاربه وکالت و...دلالت دارد که تمام عدم ضمان در آنها به جهت امین بودن و امانت بر میگردد، که متذکر آنها نمیشویم.
2.امین مشمول قاعده احسان و آیه شریفه:«ما علی المحسنین من سبیل» (21) است که مطابق آن قاعده ضمان برداشته میشود (22) .
3.ضمان امین مستلزم عسر و حرج است، چه اینکه اگر امین را ضامن بدانیم، باب امانت بسته میشود و از این طریق عسر و حرج عظیمی جامعه را در برمیگیرد، در حالیکه این امر مورد نیاز مردم است و برابر آیات و روایات، عسر و حرج منتفی است و باید امور مسلمانها هر چه آسانتر و بهتر انجام شود و در روابط اقتصادی و داد و ستد دچار مشکل نگردند (23) .
4.ضامن دانستن امین هیچ سببی نمیتواند داشته باشد، چه اینکه اسباب و موجبات ضمان واقعی یا اتلاف است یا ید یا غرور که هیچکدام در مورد امین صدق نمیکند زیرا در مورد امین گفته میشود اگر کالا در دست او بدون تعدّی و تفریط تلف گردد ضامن نیست در حالیکه مطابق قاعده اتلاف آنچه موجب ضمان است، تحقق اتلاف است نه تلف، نسبت به ید گفته میشود، طبق قاعده ضمان ید، آنچه موجب ضمان است ید عدوانی و ظالمانه است در حالیکه ید امین چه در امانت مالکی مثل عین مستأجره یا موهوخ نزد ملتقط و حاکم شرع ید مأذونه از ناحیه مالک و شارع است و مشمول ادله ضمان ید نمیشود و نیز مطابق ادله قاعده غرور آنچه موجب ضمان است، فریب و غرور از ناحیه شخص نسبت به مال مالک است در حالی که امانت مصداق غرور و فریب قرار
96دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
نمیگیرد که امین ضامن باشد (24) .
5.ضامن دانستن امین موجب اضرار بدون جهت به اوست، بویژه در مواردی که کالا به عنوان امانت شرعی در اختیار او باشد، که هیچ دلیل موجهی برای تحمیل چنین ضرری بر امین وجود ندارد (25) .
6.وجود اجماع بر عدم ضمان امین (26) البته متحمل است با وجود دلایل ذکر شده در این خصوص بویژه روایات فراوان، اجماع مذکور آن اجماع اصطلاحی در اصول فقه نباشد که کاشفیت از قول معصوم در آن مطرح است، بلکه اجماع مدرکی باشد که مستند به ادله و وجوه دیگر است که چنین اجماعی فینفسه معتبر نیست بلکه اعتبارش با توجه به معتبر بودن مدرک و دلیلی میباشد که اجماع به آن مستند گردیده است.
ج.مفاد قاعده
فهم مفاد و مضمون قاعده استیمان مستلزم بحث از عناصر و ارکان قاعده از قبیل امانت، تعدّی و تفریط و ضمان است که ذیلا عنوان میگردد.
مقصود از امانت
از تعریفی که از قاعده استیمان ذکر شد و با توجه به منشاء اذنی که در امانت مطرح است به دست میآید که امانت بر دو قسم است:امانت شرعی و امانت مالکی.امانت شرعی که حقوقدانان از آن به امانت قانونی یاد میکنند، آن است که بدون اطلاع مالک، شخصی به موجب حکم شرع یا قانون مجاز باشد مال دیگری را نگهداری یا در آن تصرف نماید مانند ید اولیاء بر اموال مولی علیهم، اعم از حاکم شرع، وصی، پدر، جدّ پدری، امین پدر یا جدّ پدری و نیز یابنده مال دیگری که در نزدش امانت شرعی و قانونی است.همچنین هرگاه به سببی مال مجهول المالک در اختیار کسی قرار گیرد به عنوان امین شرعی محسوب میشود.
مقصود از امانت مالکی که در متون حقوقی از آن به امانت عقدی یاد میشود، این است که مالک مال خود را با اذن و اختیار خود به دیگری تحویل دهد تا از آن نگهداری
97دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
یا در آن تصرف نماید و رابطه مالک و متصرف تابع تراضی و قرارداد آن است و قانون و عرف به عنوان عامل تفسیر کننده یا تکمیل کننده در آن دخالت دارد مانند ودیعه، عاریه، مضاربه، مزارعه، مساقات، اجاره و... (27) .
همچنین امانت مورد بحث در قاعده استیمان دو معنی دارد:یکی امانت در مقابل غصب است، در این صورت امین کسی است که غاصب نباشد مثلا:مستأجر، وکیل، عامل در مضاربه، مستعمر و نظایر آنها از این جهت امین هستند که غاصب نیستند بلکه مال را با رضایت مالکش در اختیار دارند گرچه ممکن است افراد مورد اطمینانی نباشند و دیگر امانت گفته میشود و مقابلش خیانت است یعنی امین شخصی را گویند که مورد اطمینان و وثاقت است، بنابراین اگر شخص بگوید:کالا بدون تعدّی و تفریط تلف شده اقرار او پذیرفته میشود (28) .
حال در همین جهت که مراد از امین، مقابل خائن باشد آیا مقصود کسی است که به حسب عرف و واقع امین است همچنانکه پیامبر اکرم(ص)قبل از دوران رسالتش به محمد امین معروف بود؟و او را امین خطاب میکردند؟یا اینکه مراد از امین در اینجا کسی است که صاحب مال او را امین بداند؟به عبارت دیگر مؤتمن باشد؟
با توجه به اختلاف استنباط فقها از مبانی قاعده استیمان بویژه اختلاف نظری که در استفاده از روایات این باب دارند، برخی امین را کسی دانستند که صرفا در نطد صاحب مال مورد اطمینان باشد و در نزد او موتمن به حساب آید (29) .
بعضی دیگر امین را شخص دانستند که واقعا در عرف او را امین بدانند و در اعطاء مال به او و مراقبت از مال مورد اطمینان باشد (30) .
مطابق نظریهای که امین را شخص مؤتمن از نظر صاحب مال میداند، او را کسی میداند که قرار گرفتن مال در اختیارش مقتضی عدم خیانت او نسبت به مال است چه اذن از جانب مالک باشد و چه از جانب شارع و شرط نیست که وصف امانت واقعا و عرفا محقق باشد، که با این حساب در صورت تعدّی و تفریط، شخص از امانت خارج نمیشود بلکه از ضامن نبودن خارج میشود وقتی گفته میشود امین ضامن نیست جز در صورت تعدّی و تفریط، استثناء حالت تعدّی و تفریط، استثناء متصل است در نتیجه
وصف تعدّی و تفریط مستقلا موجب ضمان خواهد بود.
اما مطابق نظریهای که امانت را به معنای عرفی و واقعی آن میداند، عدم تعدّی و تفریط در حقیقت امانت نهفته است و بلکه امین بودن شخص منوط به عدم تعدّی و عدم تفریط در مال است که در صورت تحقق آن دو، شخص بطور کلی از امانت خارج شده و عنوان اتلاف محقق میشود و از شمول قاعده عدم ضمان امین موضوعا و تخصصا خارج میشود و داخل در عنوان اتلاف گشته و ضامن به حساب میآید و استثناء تعدّی و تفریط از عدم ضمان امین، استثناء منقطع خواهد بود (31) .
مقصود از تعدّی و تفریط
همچنان که گفته شد، عدم ضمان امین مقیّد به عدم تعدّی و تفریط است قانون مدنی هم در تمام مواردی که شخص به عنوان امین ضامن نیست اگر تعدّی یا تفریط کند او را ضامن میداند، (مواد 493، 556، 584، 614، 640 و...قانون مدنی).
تعدّی عبارت است از انجام دادن کاری که شخص مأذون نباید آن را انجام دهد مثلا مالک، لباسی را به عنوان ودیعه و امانت به دیگری میدهد و او آن را میپوشد یا کالای عاریهای را در غیر موردی که اذن دارد استفاده نماید یا به کیفیتی غیر از آنچه معمول است بهرهبرداری نماید مثلا در منزل استیجاری که برای سکونت اجاره کرد، کارگاه درست کند و عملی انجام دهد که به ضرر منزل باشد.
تفریط هم این است که شخص حافظ مال به نحو صحیح از مال مراقبت ننماید و در نگهداری آن سهلانگاری نماید و عملی را که باید انجام دهد ترک نماید مثلا ماشین مالک را که قرار است در پارکینگ گذارد قرار ندهد، یا نگهبان به جای بیداری و حفاظت از مال به خواب رود و مراقبت ننماید و نهایتا مال ناقص یا تلف گردد (32) .
البته گاهی هر کدام از لفظ تعدّی و تفریط در معنایی به کار میرود که لفظ دیگر را نیز شامل میشود مثلا تعدّی به مطلق تجاوز گفته میشود چه به فعل باشد که لازم است ترک شود و چه به ترک چیزی، تفریط هم به مطلق تقصیر اطلاق میگردد چه ترک آنچه باید انجام شود یا فعلی که باید انجام شود ولی انجام نگردد (33) ، ماده 953 ق.م.هم
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
تقصیر را اعم از تفریط و تعدّی اصطلاحی ذکر کرده است.
همچنین مطابق ماده 951 ق.م.:تعدّی تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف است نسبت به مال یا حق دیگری و مطابق ماده 952 ق.م.:تفریط عبارت است از ترک عملی که به موجب قرارداد یا متعارف بر حفظ مال غیر لازم است.
بنابراین فرق تعدّی با تفریط این است که تفریط غالبا جنبه انفعالی و غیر عمدی و غیر خائنانه دارد ولی در تعدّی عنصر خیانت و جنبه فاعلی و عمدی موجود است (34) .
برای تحقق تفریط و تعدّی علم یا جهل شخص امین یا حتی قصد تجاوز از حدود اذن یا متعارف نقشی ندارد آنچه موجب ضمان است کاری است که بر خلاف قرارداد یا متعارف انجام بگیرد خواه از روی علم و عمد انجام گیرد و خواه از روی فراموشی یا جهل و غفلت.
موارد تطبیق قاعده
همچنان که ذکر شد امانت در قاعده استیمان یا مالکی است که امین به جهت اذنی که مالک در نگهداری از مال یا در تصرف اموالش به او میدهد، ضامن شناخته نمیشود یا امین بودن او به جهت شرعی و قانونی است که امانت شرعی یا قانونی گفته میشود که هر کدام از دو نوع امانت یاد شده در احکام فقهی و قانون مدنی مصادیقی دارد که ذیلا به مهمترین آن موارد اشاره میشود.
الف.موارد تطبیق امانت مالکی(عقدی)
1.وکیل در عقد وکالت
در کتب فقهی نسبت به ضامن نبودن وکیل آمده است:الوکیل امین لا یضمن ما تلف فی یده الا مع التفریط او التعدی» (35) وکیل امین است و نسبت به آنچه که در اختیارش است تلف گردد ضامن نیست جز در صورت تفریط یا تعدی.
در قانون مدنی مادهای که صراحتا بر عدم ضمان وکیل دلالت کند ذکر نشده ولیکن از قید تقصیر وکیل که در ماده 666 آمده است:هر گاه از تقصیر وکیل خسارتی به موکل
متوجه شود که عرفا مسبّب آن محسوب میگردد، مسؤول خواهد بود، به خوبی فهمیده میشود که وکیل بدون تقصیر که همان تعدّی و تفریط میباشد، ضامن نیست.
2.مستودع در عقد ودیعه
ودیعه در زمره امانت مالکانه است زیرا مالک با اختیار خود و در اثر قراردادی که با دیگری منعقد میسازد مال خویش را به منظور حفاظت و نگهداری به دیگری تحویل میدهد و بدین وسیله مالک مستودع را نایب خود قرار میدهد، و ویژگی ودیعه از سایر امانات مالکانه این است که در آنها نیابتی که داده میشود به منظور سایر تصرفات است مثل اینکه مالک به دیگری وکالت میدهد تا خانه او را بفروشد یا مالک منزلش را به اجاره به شخص مستأجر میدهد، حفاظت و مراقبت در موارد اجاره، وکالت، عاریه، مضاربه و...جنبه فرعی و تبعی دارد اما مقصود اصلی در عقد ودیعه دادن نیابت صرفا برای حفظ مال است، لذا قواعد و ادله مربوط به امانت، رابطه امین با مالک و مسؤولیتهای ناشی از این رابطه در عقد ودیعه مطرح میشود و ودیعه را امانت به معنای خاص مینامند.بنابراین هر چند ودیعه در کنار اجاره، وکالت و...به عنوان امانت مالکی محسوب میشود اما امانت اصطلاحی و به معنای خاص همان ودیعه است و در عرف هم اجاره، مضاربه، وکالت و...را امانت نمیدانند.
در متون فقهی به صراحت به ضامن نبودن مستودع(گیرنده ودیعه)اشاره شده است. محقق حلی آورده است:«الودیعة امانة لا یضمنها المستودع الا مع التفریط او العدوان» (36) شهید اول نیز بیان داشته است:«و لا ضمان علیه الاّ بالتعدّی فیها او التفریط» (37) .
مشابه دو عبارت یاد شده عمدتا در کتب فقهی در باب ودیعه، صراحتا عدم ضمان مستودع بیان گردیده است (38) .همچنین روایات فراوانی مبنی بر ضامن نبودن مستودع وجود دارد که تماما به جهت امین بودن شخص مستودع بر میگردد و لذا ضامن محسوب نمیشود.
در قانون مدنی از مواد متعددی به ضامن نبودن امین، مستقیم یا غیر مستقیم اشاره
شده است در ماده 614 ق.م.آمده است«امین ضامن تلف یا نقصان مالی که به او سپرده شده است نمیباشد مگر در صورت تعدّی یا تفریط».
این حکم گر چه در فصل مربوط به ودیعه ذکر شده است ولیکن مخصوص باب ودیعه نیست بلکه در همه مواردی که مالی به عنوان امانت مالکی یا شرعی در دست کسی قرار بگیرد، شخص امین است و مادام که مرتکب تعدّی و تفریط نشود ضامن نخواهد بود.
3.مستعیر در عقد عاریه
عاریه هم از موارد و مصادیق امانت مالکانه است که مالک برای انتفاع مستعیر مال خود را مجانا در اختیار او قرار میدهد و از باب اینکه مستعیر امین است بر او ضمان نیست.
موضوع عدم ضمان مستعیر در فقه شیعه معروف و مشهور است، به عنوان نمونه به چند مورد از قول فقها اشاره میشود:
شیخ طوسی:«اذا ثبت جواز العاریه فهی امانة غیر مضمونة الاّ ان یشرط صاحبها» (39) محقق حلی:«و لو نقص من العین شیء او تلفت بالاستعمال من غیر تعد لم یضمن» (40) .
شهید اول:و هی(العاریة)امانة لا یضمن الاّ بالتعدّی او التفریط» (41) .
ابن فهد حلی:«العاریة من الامانات الخاصة و الاصل فیها عدم الضمان عند الفرقة...» (42) .
در قانون مدنی نیز از چند ماده، ضامن نبودن مستعیر استفاده میشود که به عنوان نمونه دو ماده زیر ذکر میگردد:
ماده 640:مستعیر ضامن تلف یا نقصان مال عاریه نمیباشد مگر در صورت تفریط یا تعدی.
ماده 641:مستعیر مسؤول منقصت ناشی از استعمال مال عاریه نیست مگر اینکه در غیر مورد اذن استعمال نموده باشد و اگر عاریه مطلق بوده برخلاف متعارف استفاده
102
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
کرده باشد.
مقصود از منقصت ناشی از استعمال، استهلاکی است که به تدریج در اثر استعمال پیدا میشود و این نوع منقصت چون مورد اذن معیر میباشد ضمانآور نیست بر خلاف نواقصی که در اثر تعدّی یا تفریط حاصل میشود (43) .
4.مستأجر در عقد اجاره
از مصادیق دیگر امانت مالکی، ید مستأجر است که در شرایط متعارف و بدون تعدّی و تفریط ضامن نیست، در این خصوص نیز به عباراتی از قول فقیهان اشاره میشود:
قاضی ابن برّاج طرابلسی:(در خصوص اختلاف موجر و مستأجر نسبت به اجرت) «اذا اختلفا فی ذلک کان القول قول المستأجر مع یمینه لانّه امین» (44)
ابو المکارم ابن زهره حلبی:«و متی تعدّی المستأجر ما اتفقا علیه من المدّة...ضمن الهلاک او النقص» (45) .
ابن حمزه طوسی:«و ان تلف من غیر تفریط منه(المستأجر)لم یضمن» (46)
شهید اول:«و لا یضمن المستأجر العین الاّ بالتعدّی او التفریط» (47)
محقق حلی:اذا تعدی فی العین المستأجرة ضمن قیمتها وقت العدوان» (48)
محقق حلی ضمان مستأجر را مقید به تعدّی کرده و همان طور که گذشت، گاهی لفظ تعدّی یا تفریط به تنهایی ذکر میشود ولی هر دو عنوان مقصود است، که در اثر آن مستأجر ضامن میشود.
در کتاب«الشرح الصغیر»نیز آمده است:«و العین المستأجره امانة لا یضمنها المستأجر و لا ما ینقص منها الاّ مع تعد او تفریط» (49) .
بر اساس ماده 631 قانون مدنی، عین مستأجره در دست مستأجر امانت است و نیز ماده 493 ق.م.بیان داشته است:مستأجر نسبت به عین مستأجره ضامن نیست به این معنا که اگر عین مستأجره بدون تفریط یا تعدّی او کلا یا بعضا تلف شود، مسؤول نخواهد بود ولی اگر مستأجر تفریط یا تعدّی نماید ضامن است، اگر چه نقص در نتیجه تفریط یا تعدّی حاصل نشده باشد.
10
جهت اختصار، از ذکر موارد دیگر امانت مالکی بطور مفصل خودداری میکنیم و صرفا نسبت به ضامن نبودن، مرتهن، عامل در مضاربه و مزارعه و مساقات، وصی و شریک به ذکر مواردی از قانون مدنی اکتفا میکنیم.
5.مرتهن در عقد رهن، ماده 789 ق.م.
رهن در ید مرتهن امانت محسوب است و بنابراین مرتهن مسؤول تلف یا ناقص شدن آن نخواهد بود مگر در صورت تقصیر.
مطابق ماده فوق عین مرهونه در دست مرتهم به عنوان امانت بوده و قوانین حاکم بر امین بر مرتهن جاری است، همچنین هر گاه رهن با بری شدن ذمه راهن منحل شود صفت امانت مرتهن از بین نمیرود مگر اینکه مالک مال خود را مطالبه نماید به بیان دیگر از هنگام قرار گرفتن عین مرهونه در تصرف مرتهن رابطه بین آن دو(راهن و مرتهن)به دو عقد رهن و ودیعه تحلیل میشود رهن با بری شدن راهن منحل میشود و ودیعه با فسخ مالک یا اگر قائل باشیم ودیعه نیز با برائت ذمه مالک از بین می رود حداقل اذن مالک تا هنگام مطالبه مالی باقی است، زیرا همان طور که فقها بیان کردهاند در امانت مالکی، ردّ امانت فورا واجب نیست بلکه وجوب ردّ، موکول به مطالبه مالک است، بر خلاف امانت شرعی که ردّ امانت در اسرع وقت ممکن به صاحبانش واجب است چه اساسا در این گونه موارد اذن شارع و جواز شرعی تصرف در مال غیر، به این خاطر است که شخص مال را به صاحبانش برساند و از نقص و تلف جلوگیری گردد (50) .
بنابراین در خصوص رهن هم که امانت مالکی است بعد از برائت ذمه مدیون و قبل از مطالبه مالک، مال در ید مرتهن همچنان امانت است و مرتهن متصرف، امین به شمار میآید.
ماده 790 ق.م.هم در این ارتباط چنین میگوید:بعد از برائت ذمه مدیون رهن در ید مرتهن امانت است لکن اگر با وجود مطالبه، آن را ردّ ننماید، ضامن آن خواهد بود اگر چه تقصیر نکرده باشد.
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
6.عامل در عقد مضاربه(مضارب)ماده 556 ق.م.
مضارب در حکم امین است و ضامن مال مضاربه نمیشود مگر در صورت تفریط یا تعدی.
7.عامل در عقد مزارعه
ماده 536 ق.م:...هر گاه عامل بطور متعارف مواظبت در زراعت ننماید و از این حیث حاصل کم شود یا ضرر دیگر متوجه مزارع گردد، عامل، ضامن تفاوت خواهد بود.
ماده فوق ضامن بودن عامل در مزارعه را منوط به عدم مواظبت از زراعت بطور متعارف نموده که معلوم است پس از انجام عقد مزارعه و تسلیم زمین از ناحیه مالک به عامل برای انجام زراعت، عامل در نگهداری زمین، امین مالک به حساب میآید و لذا صرفا در صورت تعدی و تفریط ضامن خواهد بود (51) .
8.عامل در عقد مساقات
ماده 545 ق.م...:مقررات راجع به مزارعه که در مبحث قبل ذکر شده است در مورد عقد مساقات نیز مدعی خواهد بود مگر اینکه عامل نمیتواند بدون اجازه مالک معامله را به دیگری واگذار یا با دیگری شریک نماید.
مطابق ماده مذکور تنها فرقی که بین احکام مزارعه و مساقات است این است که عامل در باب مزارعه میتواند به دیگری مزارعه دهد و رضای مالک تنها در تسلیم زمین لازم است ولی در مساقات نسبت به اصل مساقات اذن مالک لازم است و در مابقی احکام از جمله امین بودن عامل در عقد مساقات و به دنبال آن ضامن نبودنش همچون عامل در مزارعه میباشد.
9.وصیّ در عقد وصایت
ماده 858 ق.م:وصی نسبت به اموالی که بر حسب وصیت در ید او میباشد حکم امین را دارد و ضامن نمیشود مگر در صورت تعدّی یا تفریط.
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
10.شریک در عقد شرکت
ماده 584 ق.م.:شریکی که مال الشرکه در ید اوست در حکم امین است و ضامن تلف و نقص آن نمیشود مگر در صورت تفریط یا تعدی.
ب.موارد تطبیق امانت شرعی(قانونی)
1.یابنده شیء گم شده(ملتقط)
اگر مالی توسط شخصی پیدا شود او را در اصطلاح فقه ملتقط گویند که باید آن را تحت تصرف خود بگیرد و مطابق موازین شرعی مقرره برای پیدا کردن مالک اصلی یا رساندن مال به مصرفی که در فقه مقرر شده اقدام نماید، در اینجا اگر اقدامات شخص به قصد حفاظت و تعیین تکلیف شرعی مال لقطه باشد و قصد خیانت و بهرهبرداری شخصی نداشته باشد، مال به عنوان امانت شرعی در اختیارش است که در صورت تلف در نظر مشهور فقهی ضمان ندارد به چند نمونه از اقوال فقهاء در این خصوص اشاره میشود.
محقق حلی:«و هی امانة فی ید الملتقط فی مدة الحول لا یضمنها الاّ بالتفریط او التعدی» (52) مال در دست یابنده در مدت یکسال به عنوان امانت(شرعی)است و جز در صورت تفریط و تعدّی ضامن نیست.
شهید اول:«و لو اخذه حفظه لربه و ان تلف بغیر تفریط لم یضمن» (53) اگر مال گمشده را کسی بردارد بایستی برای صاحبش از آن حفاظت نماید و اگر بدون تقصیر تلف گردد شخص یابنده ضامن نیست.
امام خمینی:«اللقطة فی مدة التعریف امانة لا یضمنها الملتقط الاّ مع التعدّی او التفریط» (54) شیء پیدا شده در مدت اعلام آن به عنوان امانت(شرعی)است که جز در صورت تعدّی و تفریط یابنده ضامن آن نیست.
ماده 168 ق.م.هم به پیروی از نظریه مشهور در فقه شیعه بیان میدارد:اگر مال پیدا شده در زمان تعریف بدون تقصیر پیدا کننده، تلف شود مشار الیه ضامن نخواهد بود.
البته در بین فقها برخی به ضمان ملتقط قائل شدند.از جمله قاضی ابن براج طرابلسی
106
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
از فقهای قرن پنجم هجری در کتاب جواهر الفقه خود که به صورت سؤال و پاسخ میباشد این چنین مینویسد:
مسأله 497:«اذا اخذ لقطة هل یجب علی الضمان ام لا؟الجواب:علیه ضمان ذلک، لانه اخذ مال الغیر بغیر حق» (55)
2.ولیّ و قیم در باب ولایت و قیمومت
ولیّ کسی است که از طرف شرع مقدس و قانون، سرپرستی و اداره اموال بعضی از محجورین را به عهده دارد و آن عبارت است از پدر و جدّ پدری که نسبت به صغیر تا سن بلوغ و نسبت به مجنون و سفیه که جنون و سفاهت متصل به دوران کودکی باشد ولایت دارند، اما نسبت به مجنون و سفیهی که جنون و سفاهتشان پس از بلوغ عارض شده باشد ولایت ندارند بلکه ولایت بر آنان از آن حاکم شرعی است هر چند که احتیاط در جلب موافقت پدر و جد پدری است (56) در اصطلاح حقوقی به پدر و جدّ پدری ولیّ قهری اطلاق میشود در صورت نبودن پدر و جدّ پدری ولایت بر صغیر و مجنون و سفیهی که جنون و عدم رشد آنها متصل به زمان صغرشان باشد بر عهده وصیّ منصوب از طرف آنان است، وصی هم کسی است که از طرف ولی(پدر و جدّ پدری)برای زمان پس از فوت ولیّ معیّن میشود و اگر پدر و جدّ پدری و وصی منصوب از طرف آنان نباشد ولایت از آن حاکم شرعی خواهد بود (57) .
طبق ماده 1194 ق.م:پدر و جدّ پدری و وصی منصوب از طرف یکی از آنان، ولیّ خاص نامیده میشود.
تا زمانی که ولی قهری یا وصی او محجور را تحت سرپرستی خود نگه داشته و به کارهای او میرسد نوبت به ولایت حاکم شرعی و به تعبیر قانون به دادستان یا دادگاه مدنی خاص نمیرسد یعنی ولایت حاکم در طول ولایت ولی قهری و وصی اوست نه در عرض آن، مفاد ماده 73 ق.م.هم همین مطلب است.
قیّم هم کسی است که از طرف حاکم شرع یا از طرف دادگاه مربوطه برای سرپرستی محجور و نگهداری اموال او در مواردی که ولیّ خاص نداشته باشد منصوب میگردد و
107
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
مطابق ماده 1227 ق.م:فقط کسی را محاکم و ادارات و دفاتر اسناد رسمی به قیمومیت خواهند شناخت که نصب او مطابق قانون توسط دادگاه به عمل آمده باشد.
بطور کلی ولیّ خاص(پدر، جدّ پدری و وصیّ)و ولیّ عام(حاکم شرعی و قیم منصوب از ناحیه حاکم)در قانون مدنی به پیروی از احکام فقه امامیه به عنوان امین محسوب شدهاند.و امین بودن آنها هم به لحاظ اینکه از جانب شرع و قانون میباشد، امانت شرعی و قانونی است ماده 631 ق.م.میگوید:هر گاه کسی مال غیر را به عنوانی غیر از مستودع متصرف باشد و مقررات این قانون او را نسبت به آن مال امین قرار داده باشد مثل مستودع است، بنابراین مستأجر نسبت به عین مستأجره، قیم یا ولی نسبت به مال صغیر یا مولی علیه و امثال آنها، ضامن نمیباشند.مگر در صورت تفریط یا تعدّی...
3.مصادیق دیگر امانت شرعی
در احکام فقهی غیر از موارد یاد شده در امانت شرعی، مصادیق دیگری هم مطرح است که ذکر آنها در اینجا خالی از فایده نیست، لذا به دلیل اختصار فقط به بیان اصل آن مسائل بدون توضیح اشاره میکنیم.
1.اگر باد و طوفان لباسی را به منزل کسی بیندازد واجب است اعلام کند یا آن را به صاحبش برگرداند.
2.اگر شکار را از محرم یا از کسی که محرم نیست اما در حرم آن را صید کرده بگیرد امانت شرعی محسوب میشود پس حفظ آن تا هنگامی که آن را به مکان خودش ببرد و رهایش سازد واجب است.
3.اگر کسی کالای غصبی را به رضای خدا در غاصب بگیرد.
4.هر گاه امانت را از کودک یا دیوانهای به خاطر خوف تلف، اخذ نماید.
5.اگر صید را در حرم برای معالجه از چنگ کسی که آن را مجروح کرده یا از دام صیاد نجاتش بدهد.
6.چنانچه دو کودک با وسایلی بازی کنند و وسیله یکی از آنان در دست دیگری قرار گیرد در صورتی که ولیّ او از آن مطلع شود واجب است آن مال را به ولیّ کودک دیگر
108
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
برگرداند و اگر قبل از آگاه شدن ولیّ، در دست کودک نابود گردد، کودک آن را از مال خودش ضامن است، آگاه بودن غیر ولیّ از قبیل مادر یا برادر در ضمانت ایشان اثری ندارد زیرا این آگاهی در موردی نیست که ضمانآور باشد بنابراین اگر یکی از ایشان آن را به نیّت بر گرداندن به مالک بردارد، ممکن است به امانت شرعی ملحق شود.
7.اگر کسی به دیگری مالی بدهکار باشد و صاحب مال به هیچ وجه نتواند حقش را از بدهکار بگیرد، اختیار دارد که به اندازه مالش خواه از جنس همان مال خواه از غیر آن جنس از مال بدهکار بردارد و حق خود را استیفا نماید، اگر استیفاکننده به مالی که از غیر جنس مال خودش میباشد دست یابد در بین فقهاء اختلاف است که آیا وقتی که آن را نفروخته، امانت شرعی است که در صورت تلف شدن بدون تعدّی و تفریط استیفاکننده ضامن نباشد؟یا ضامن است؟و هر گاه استیفای حق ممکن نباشد مگر اینکه استیفاکننده زیادتر از حق خودش استیفا نماید همچون کسی که مثلا هزار تومان طلبکار است اما جز به گوسفندی که بیست هزار تومان ارزش دارد دست نیابد، در این صورت قول به ضمان نسبت به آنچه زیادتر از حق خودش میباشد، ضعیف است، چه اینکه اذن به شیء اذن به لوازم آن هم میباشد (58) .
8.چنانچه در عقد ودیعه، هر یک از طرفین(مودع یا مستودع)بمیرد یا دیوانه شود، مال در این صورت به عنوان امانت شرعی محسوب میشود و از امانت مالکانه خارج میشود (59) .
و اگر مال به عنوان ودیعه از مصادیق امانت مالکی باشد مثلا به عنوان اجاره یا رهن در دست مستأجر و مرتهن بوده و مدت اجاره تمام شده و فک رهن صورت گرفته است ولی مال هنوز تحویل صاحبش داده نشده است، در اینکه در این حالت مال به عنوان امانت مالکی است یا امانت شرعی؟فقها اختلاف نظر دارند، بعضی آن را امانت مالکی حساب کردند و برخی داخل در امانت شرعی دانستند (60) .
قسمت دوم.بررسی اشکالات و پاسخ آن
در احکام فقهی مواردی وجود دارد که با وجود اصل امانت بدون تعدّی و تفریط نیز
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
ضمان ایجاد میگردد که ذیلا به برخی از آنها اشاره و توضیح داده میشود:
1.تلف مبیع قبل از قبض:هر گاه مبیع یا ثمن پیش از آنکه از طرف بایع یا مشتری به طرف دیگر تسلیم گردد، تلف شود ضمان آن به عهده مالک اولیه میباشد.در اینجا این اشکال شده که چرا با اینکه مبیع پس از عقد که مال مشتری بوده و در دست بایع به عنوان امانت میباشد و در صورتی که بدون تعدّی و تفریط تلف شود، بایع ضامن است؟
پاسخ:ضامن بودن بایع از باب ضمان امین نیست بلکه این تلف موجب انفساخ قهری معامله شده و باعث میشود که مال از ملک مشتری خارج شده و مجددا بایع مبیع را مالک شود و مشتری ثمن را و این ضمان، ضمان معاوضی است نه ضمان واقعی که در قاعده ضمان ید و عدم آن در قاعده استیمان مطرح است (61) .
مستند این مطلب حدیث معروف نبوی(ص)که فرمودند:«کل مبیع تلف قبل قبضع فهو من مال بایعه» (62) و حدیث عقبة بن خالد از امام صادق(ع) (63) است که استفاده میشود تلف قهری مبیع قبل از قبض از مال بایع است، یعنی هر مبیعی قبل از قبض تلف شود از مال بایع محسوب میشود، اگر مالی قبل از قبض مشتری از بین برود مشتری میتواند به بایع مراجعه و مطالبه ثمن پرداخت شده یا مثل یا قیمت آن را بکند هر چند که بایع تعدّی و تفریط نکرده باشد.
در توضیح مطلب فوق گفته میشود:تسلیم و تسلم در عقود معاوضی شرط کمال ملکیت است.اصل ملکیت به خود عقد حاصل میشود لیکن ملکیتی که به عقد حاصل میشود، ملکیتی ناقص و متزلزل است و هنگامی کامل میشود و استقرار پیدا میکند که علاوه بر عقد، قبض و اقباض هم تحقق پیدا کند.بنابراین هر گاه قبل از تحقق قبض، مبیع یا ثمن معیّن تلف شود، ملکیت ناقصی که به وجود آمده بود به کلی از بین میرود لذا چنانچه کمال ملکیت منوط به قبض است بقاء آن هم مقید به عدم انفساخ به وسیله تلف قبل از قبض میباشد (62) .ماده 387 ق.م.هم دقیقا به پیروی از قاعده تلف مبیع قبل از قبض...میگوید:«اگر مبیع قبل از تسلیم بدون تقصیر و اهمال از طرف بایع تلف شود بیع منفسخ و ثمن باید به مشتری مسترد گردد مگر اینکه بایع برای تسلیم به حاکم یا قائم مقام او رجوع نموده باشد که در این صورت تلف از مال مشتری خواهد بود».
قبض بالسّوم:کالایی را که کسی برای خرید از مالک دریافت میدارد تا مشاهده نموده و بخرد یا خود بدین منظور با اجازه مالک بر میدارد، مقبوض به سوم مینامند و چنانچه در دست شخص تلف شود(مثلا آئینه یا پارچ شیشهای باشد از دستش به زمین بیافتد و بشکند)مشهور در آن قائل به ضمان شدهاند (65) .
اشکال شده مبنی بر اینکه با وجود اذن از جانب مالک، کالا در دست شخص امانت است و چطور در صورت تلف ضامن محسوب میشود؟
پاسخ:اولا در این مسأله بین فقها اختلاف است و برخی به دلیل اذن مالک و امانت مالکانه قائل به عدم ضمان شدهاند، ثانیا چنانچه این مسأله دلیل خاصی داشته باشد که موجب ضمان شود میگوییم نسبت به ادله عدم ضمان این تخصیص حاصل شده و مستثنی گردیده است (66) و دیگر اینکه برخی از فقها این مسأله را داخل در شمول قاعده علی الید ما اخذت حتی تودیه دانستهاند.
3.مقبوض به عقد فاسد:اگر عقد فاسدی واقع شود مثلا در بیع به علت فقدان شرطی از شروط صحت، عقد بطور صحیح واقع نشده باشد در این صورت مطابق قاعده «ما یضمن بصحیحه یضمن بفاسده»مشتری نسبت به مبیع و بایع نسبت به ثمن، ضامن خواهند بود هر چند در آن تعدّی و تفریط صورت نگرفته باشد.
در مثال فوق اگر عقد صحیحی واقع میشد مبیع داخل در مال مشتری و ثمن متعلق به بایع محسوب میشد لذا ضمان مبیع به عهده مشتری و ضمان ثمن به عهده بایع میبود.حال که در عقد صحیحی این طور است بنابر قاعدهای که بیان شد در عقد فاسد هم همین طور خواهد بود،
در این مسأله هم اشکال شده که گیرنده کالا از ناحیه مالک اذن داشته و مال در دست او به عنوان امانت مالکی محسوب میشود با این وجود چگونه او را در صورت تلف بدون تعدّی و تفریط ضامن دانستهاند؟
پاسخ:امانت مالکی در جایی است که مال از جانب مالک با حفظ مالکیتش و با اذن او در اختیار دیگری قرار بگیرد که مالک کالا نیست، اما در خصوص مقبوض به عقد فاسد، این اذن به این جهت انجام میگیرد که قابض مالک جنس شود طبق عقدی که
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
انجام میگیرد، لذا در اینجا امانت مالکی حاصل نمیشود، در صورت جهل به فساد عقد به خیال اینکه انتقال مبیع و ملکیت حاصل میشود اذن داده میشود که اصولا امانت مالکی وجود ندارد، اما در حالت علم به فساد عقد و تحقق قبض و اقباض، مال مالک در نزد قابض امانت مالکی محسوب میشود، لکن امکان دارد گفته شود در این صورت نیز امانت مالکانه واقعا محقق نمیگردد زیرا بایع در اینجا بر خلاف حکم شارع به صحت معامله حکم کرده و به نظر شارع اعتنا نکرده است بنابراین در این حالت هم امانت مالکی صدق نمیکند.
افزون بر آن در امانت(اعم از مالکی و شرعی)مالی که به اذن مالک در اختیار دیگری قرار میگیرد در مقابل آن عوض مطرح نیست، در اجاره و موارد مشابه آن هم که از مصادیق امانت مالکی است اگر چه در مقابل منفعت، عوض(حق الاجاره)مطرح است، لیکن در مقابل عین که در اختیار مستأجر قرار میگیرد عوضی وجود ندارد، اما در مقبوض به عقد فاسد، اذنی که از جانب مالک صادر میشود در برابر عوض است، نهایت اینکه عوض در باب مقبوض به عقد فاسد مورد تأیید شرع واقع نشده و معامله شرعا باطل است، لذا بر عهده قابض است که عوض واقعی مبیع را در صورت تلف که ثمن یا قیمت میباشد، پرداخت نماید.
ماده 366 ق.م.هم به این نکته این چنین اشاره نموده است:هر گاه کسی به بیع فاسد مالی را قبض کند باید آن را به صاحبش ردّ نماید و اگر تلف یا ناقص شود ضامن عین و منافع آن خواهد بود.
4.مالی که به اذن مالک در دست غاصب قرار دارد تا به مالک برگرداند چنانچه در آن مدت تلف گردد یا نقصی در مبیع ایجاد شود فقها بیان داشتهاند شخص ضامن است در حالی که فرض این است که از جانب مالک اجازه داشته باشد.
پاسخ:البته اگر حقیقتا از طرف مالک اذن در بقاء مال در دست غاصب باشد و غاصب هم قصد تسلیم مال به مالکش را داشته باشد در این صورت حکم به ضمان صحیح نیست اما چنانچه حقیقتا اذنی از طرف مالک نباشد بلکه مجرد رضایت مالک به باقی ماندن مال در دست غاصب باشد تا سریعا مال را به مالک برگرداند، در اینجا امانت
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
مالکی تحقق یافته است و این اندازه از رضایت اذن محسوب نمیشود لذا رافع ضمان هم نیست (67) .
5.در فقه نسبت به لقطه و مال مجهول المالک که شخصی آن را پیدا میکند و به نیّت صاحبش صدقه میدهد و آنگاه مالک مال پیدا میشود و راضی به تصدق نیست فتوا به ضمان دادهاند و شخص را ضامن دانستهاند (68) .در حالی که از جانب شارع اذن وجود دارد و مال در دست یابنده به عنوان امانت شرعی به حساب میآید.
پاسخ:این مسأله اصولا داخل در قاعده استیمان و ادله آن نمیباشد زیرا این قاعده موردی را در خصوص لقطه شامل میشود که مال در دست یابنده و در دست شخصی که مال مجهول المالک در اختیار اوست تلف گردد که از جهت امانت شرعی شخص ضامن نیست، اما صدقه دادن به منزله اتلاف مال غیر است که از تحت شمول قاعده عدم ضمان امین خارج است، اگر هم گفته شود شارع اذن به تصدق در آن صورت داده است، جواب داده میشود:اذن شارع مقید به ضمان است یعنی به شرط ضامن بودن اذن در تصدق دارد (69) .
6.اگر کسی در حالت اضطرار واقع شود که نیاز پیدا کند در مال غیر تصرف کند و آن را مصرف نماید، فقها در اینجا هم حکم به ضمان نمودهاند در حالیکه ظاهرا از نظر شرعی اذن وجود دارد.
پاسخ:این مسأله هم داخل در قاعده استیمان نمیشود چه اینکه خوردن مال غیر از مصادیق اتلاف است نه تلف، گر چه اذنی هم در شرایط اضطرار از جهت شرعی وجود داشته باشد و دیگر اینکه مشابه مسأله قبلی بیان میشود:اذن شارع به اکل مال غیر در اینجا مقید و مشروط به ضمان است یعنی به شرط ضمان شخص مجاز به تصرف در مال دیگری در آن شرایط میشود.
7.صنعتگران و افرادی که اجناسی را به قصد تبدیل و تولید کالا از مالک میگیرند و در اصطلاح مواد اولیه و خام را از مالک تحویل میگیرند تا آن را به اجناس مصنوع تبدیل کنند، مطابق نظر مشهور فقها امامیه اگر مال مزبور در دست آنان حتی بدون تعدّی و تفریط تلف شود ضامن خواهند بود.در حالیکه گفته میشود از طرف مالک اذن داشتند
به عنوان امانت مالکی در اختیار آنها قرار گرفته است (70) .
پاسخ:مسأله فوق هم داخل در شمول قاعده استیمان نمیباشد، زیرا اولا:اذن مالک در اینجا نمیتواند رافع ضمان باشد چه اینکه مالک اذن در اصلاح داده است نه اذن در افساد.ثانیا:این موضوع داخل در شمول قاعده اتلاف است که بیان میدارد«من اتلف مال الغیر فهو له ضامن»ثالثا:علاوه بر شمول قاعده اتلاف فقها به روایت امام صادق(ع) نیز تمسک نمودهاند که در پاسخ سؤال راوی درباره کسی که لباسی را به رنگرز تحویل میدهد تا برای او آن لباس را رنگ کند فرمودند:هر کارگری که مزد میگیرد تا چیزی را اصلاح کند چنانچه آن را ضایع کند ضامن است (71) .در نتیجه مسأله فوق هم داخل در ادله قاعده استیمان نمیشود.
قسمت سوم.شرط ضمان نسبت به امین
از آنچه تاکنون گفته شد روشن گردید که امین تنها در صورت تعدّی و تفریط ضامن است و هر گاه نتوان تقصیر او را اثبات کرد، مسؤول تلف یا نقص مال مورد ودیعه نخواهد بود.
حال سؤال در اینجا است که آیا ضامن نبودن امین، یک حکم غیر قابل تغییر است؟به تعبیر دیگر شرط ضمان در عقود امانی برخلاف مقتضای ذات عقد است؟یا اینکه میتوان بر امین شرط ضمان کرد که در صورت نقص یا تلف حتی بدون تعدّی و تفریط نیز ضامن باشد؟
پاسخ:صحت شرط ضمان متصرف در مال مورد تصرف در عقود امانی غیر از عاریه نظیر ضمان مستاجر نسبت به عین مستأجره و ضمان مستودع نسبت به مال ودعی مورد اختلاف فقهای امامیه قرار گرفته و عدهای آن را مخالف مقتضای عقد و باطل دانستهاند (72) .
بر اساس روایات وارده فقها شرط ضمان را در خصوص مستعیر بالاجماع پذیرفتهاند (73) ماده 642 قانون مدنی هم به پیروی از فقه امامیه میگوید:اگر به مستعیر شرط ضمان شده باشد مسؤول هر کسر و نقصانی خواهد بود، اگر چه مربوط به عمل او نباشد.
همچنین ماده 643 ق.م...:اگر بر مستعیر شرط ضمان منقصت ناشی از صرف استعمال نیز شده باشد ضامن این منقصت خواهد بود.
در مورد عاریه طلا و نقره اساسا بدون شرط ضمان هم مستعیر ضامن آن است، اگر چه تعدّی و تفریط هم نکرده باشد، فلسفه این حکم را میتوان در گرانبها و کم حجم بودن این اشیاء دانست که اخفاء و نقل آن را از مکانی به مکان دیگر آسان و کشف سوء استفاده مستعیر را در صورتی که چنین واقعهای اتفاق افتد مشکل میسازد (74) .در ماده 644 ق.م.نیز ضامن بودن مستعیر در عاریه طلا و نقره اعم از مسکوک و غیر مسکوک حتی بدون تعدّی و تفریط صراحتا ذکر شده است.
مشهور فقها و شیعه شرط ضمان را نسبت به مستأجر در عقد اجاره، از جهت اینکه خلاف مقتضای ذات عقد دانستند، فاسد و مفسد عقد اجاره میدانند (75) .برخی از فقها شرط ضمان مستأجر را مخالف مقتضای ذات عقد ندانسته بلکه مخالف مقتضای اطلاق عقد دانستهاند که مخالفت شرط با مقتضای اطلاق عقد، عقد را باطل نمیسازد و خود شرط هم صحیح است، بنابراین در باب اجاره شرط ضمان را پذیرفتهاند (76) .
برخی دیگر از فقها بطلان عقد اجاره را به شرط تضمین مستأجر به جهت مخالفت با ادله شرعی دانستهاند نه از جهت اینکه شرط ضمان خلاف مقتضای عقد است (77) زیرا مقتضای عقد اجاره، تملیک منافع است و ضامن دانست مستأجر بر خلاف مقتضای عقد اجاره نیست.
گروهی دیگر از فقها همچون مقدس اردبیلی، صاحب کفایه و صاحب ریاض بر اساس قاعده«المومنون عند شروطهم، »شرط را لازمالاجراء دانست و همچنین اجاره را به عاریه قیاس کرده و شرط ضمان مستأجر را صحیح دانستهاند بعضی از حقوقدانان نیز همین نظر را تأیید کردهاند (78) .و گفتهاند مقتضای عقد اجاره عدم ضمان مستأجر نیست تا شرط ضمان مخالف مقتضای عقد باشد بلکه مقتضای عقد اجاره تملیک منافع است.
توضیح مقتضیات عقد
در فقه معروف است که برای عقد دو نوع مقتضیات وجود دارد یکی مقتضیات ذات
115
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
عقد و دیگر مقتضیات اطلاق عقد (79) مقتضای ذات عقد، نتیجه و اثر مستقیمی است که طرفین به قصد حصول آن، عقد را منعقد ساختهاند برای مثال مفاد عقد اجاره، تملیک، منافع به عوض معلوم است یعنی به دنبال وقوع عقد اجاره، مستأجر مالک منافع عین مستأجره و موجر مالک اجرت میشود، مال اگر شرط شود مستأجر حق استفاده از عین مستأجره را نداشته باشد، شرط مزبور خلاف مقتضای ذات عقد اجاره خواهد بود یا در عقد ازدواج که مقتضای ذات آن ایجاد زوجیت است، طرفین در ضمن عقد شرط کنند که رابطه مزبور ایجاد نشود.این شرط بر خلاف مقتضای ذات عقد نکاح است.
مقتضای اطلاق عقد، آن چیزی است که عقد بر حسب اطلاق خود یعنی در صورت عدم تقید به اموری مانند وصف، مکان، زمان، مقتضی آن است (80) برای مثال:اقتضای عقد بیع مطلق آن است که ثمن، نقد پرداخت شود و کلیه خیارات نیز حسب مورد به وجود آید.
چنانچه شرط، خلاف مقتضای ذات عقد باشد باطل است و مبطل عقد نیز هست، زیرا چنین شرطی با مدلول عقد منافات داشته و مستلزم عدم قصد انشاء عقد است، اما شرط خلاف اطلاق عقد باطل نیست زیرا اطلاق عقد منظور اصلی متعاملین نیست بنابراین اگر طرفین، عقد را بطور مطلق منعقد سازند و اطلاق نیز انصراف خاصی هم نداشته باشد منظور از عقد همان مطلق خواهد بود ولی طرفین میتوانند در ضمن عقد شرطی قید کنند که اطلاق مزبور را تغییر دهد مثل اینکه در عقد بیع شرط کنند که مبیع در محلی دیگر و غیر از محل وقوع عقد تحویل مشتری گردد.
شرط ضمان در عقد مضاربه
همچنان که گذشت عامل یا مضارب در عقد مضاربه امین قلمداد شده و بدون تعدّی و تفریط ضامن نیست (81) حال سؤال این است که آیا مالک میتواند در ضمن عقد مضاربه شرط کند که عامل نسبت به اصل سرمایه حتی بدون تعدّی و تفریط ضامن باشد؟
مشهور فقها چنین شرطی را باطل دانسته و در عقد مضاربه آن را جایز ندانستهاند (82) . قانون مدنی نیز به پیروی از نظریه مشهور شرط را به خاطر خلاف مقتضای عقد
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
بدون باطل و اصل عقد مضاربه را نیز باطل دانسته است، چه اینکه بیان شد شرطی که خلاف مقتضای ذات عقد باشد مبطل و مفسد عقد نیز هست، ماده 233 ق.م.نیز این مطلب را آورده است.
ماده 558 ق.م.در خصوص شرط ضمان مضارب چنین است:اگر شرط شود که مضارب ضامن سرمایه خواهد بود یا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالک نخواهد شد، عقد باطل است مگر اینکه بطور لزوم شرط شده باشد که مضارب از مال خود به مقدار خسارت یا تلف مجانا به مالک تملیک کند.
برابر این ماده، اصل شرط ضمان به دلیل مخالفت با مقتضای عقد، فاسد و مفسد عقد است ولی در اینکه راهی برای جبران خسارت مالک توسط مضارب باشد، از جمله اخیر ماده فوق استفاده میشود که به صورت شرط فعل در ضمن عقد لازمی بر مضارب شرط شود که اگر سرمایه تلف شود یا خسارتی متوجه مالک گردید مضارب از مال خود برای جبران خسارت مالک قدری به مالک بدهد نه آنکه مستقیما مضارب ملزم به پرداخت خسارت باشد.
شرط ضمان مستودع در عقد ودیعه
در باب ودیعه، مسأله تا حدودی مورد اختلاف است ولیکن اکثریت فقها شرط ضمان مستودع را در عقد ودیعه نپذیرفتهاند به این دلیل که مفاد عقد در ودیعه چنانکه گفته شد نیابت دادن به منظور حفظ مال است و مستودع باید بر آن مسلط شود و به تعبیر دیگر تسلیط امین بر مال مورد ودیعه به نیابت از طرف مالک مقتضای ذات عقد است، و شرط ضمان مستودع بر خلاف مقتضای ذات عقد خواهد بود که گفته شد چنین شرطی هم باطل و هم مبطل عقد است و اینکه امانت در عقد ودیعه جنبه اصلی و اساسی و مقصود اصلی در ودیعه نیابت دادن برای حفظ مال است ولی در سایر امانات مالکی مثل عاریه، اجاره، مضاربه و...نیابت به منظور سایر تصرفات است و امانت بودن اموال عاریهای، اجارهای و امثال آنها جنبه فرعی و تبعی داشته و نتیجه تسلیم مال است که گاه نیز ضرورتی برای آن وجود ندارد مثل اینکه شخصی وسیله نقلیه را به دیگری اجاره
دهد و خود راننده آن باشد.
افزون بر آن دست امین و سلطه او بر مال به منزله ید مالک است، ضامن قرار دادن او نیز به منزله این است که مالک را ضامن تلف مال خود سازیم یا تلف مال کسی را بر عهده دیگری قرار دهیم.چنین نتیجهای را قانونگذار جز در مورد غصب مال دیگری نمیپذیرد، لذا از همین مطلب باید فهمید که پذیرش شرط ضمان در عاریه جنبه استثنایی داشته و مخصص قواعد عمومی است لذا شرط ضمان امین(برخلاف عاریه و اجاره)خلاف مقتضای ذات عقد بوده و اثر حقوقی هم ندارد (83) .
یادداشتها
(1).میر فتاح مراغی، العناوین، چاپ اول(قم:دفتر انتشارات اسلامی، ج 2، ص 474 و 482، 1418 ه-.ق).
(2).ابن منظور، لسان العرب، ماده ضمن(قم:نشر آداب الحوزه، 1405 ه-.ق)، ج 13، ص 257.
(3).میرزا حسن موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیه(قم:مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان 1413 ه-.ق). ج 2، ص 91.
(4)عز الدین بحر العلوم، بحوث فقهیه(تقریرات درس شیخ حسین حلی)(انتشارات دار الزهرا).ص 24.
(5).شیخ مرتضی انصاری، مکاسب، محشیّ، ص 145.
(6).شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، تحریر المجله، نجف اشرف، مطبعه حیدریه، ج 1، ص 86.
(7).محقق حلی، شرایع الاسلام(تهران:مرکزی 1323 ه-.ش).ج 2، ص 107؛شیخ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام(بیروت:دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم)، ج 26، ص 114؛سید محمد حسن حسینی شیرازی، الفقه(بیروت:دار العلوم)، ج 51، ص 7.
(8).سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقی(تهران:دار الکتب الاسلامیه، 1388، ه-.ق).ج 2، ص 87.
(9).سید حسن امامی، حقوق مدنی(تهران:دار الکتب الاسلامیه، 1366 ه-.ش)، ج 2، ص 252.
(10).ر.ک:تذکرة الفقهاء، ج 2، کتاب الضمان، شرح لمعه 2 جلدی، ج 1، کتاب الضمان، جواهر الکلام، ج 26، تحریر الوسیله، حدیث 2، کتاب الضمان، شرح لمعه 2 جلدی، ج 1، کتاب الضمان، جواهر الکلام، ج 26، تحریر الوسیله، حدیث 2، کتاب الضمان، عقود معین، ناصر کاتوریان، ج 3، ص 219.
(11).ابو القاسم گرجی، جزوه درسی قواعد فقه، ص 121.
(12).موسوی بجنوری، پیشین، ج 4، ص 52 و ج 2، ص 7.
(13).میر فتاح مراغی، پیشین، ج 2، ص 486.
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
14.همان، صص 484-483.
(15).به نقل از:ابو الحسن محمدی، قواعد فقه(تهران:نشر یلدا، چاپ دوم، 1374، ه-ش)، ص 62.
(16).موسوی بجنوردی، پیشین، ج 2، ص 5، محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 2، ص 506، کتاب الودیعه.
(17).کلینی، کافی، باب الضمان، ج 5، ص 284، عاریه و ودیعه، میر فتاح، همان، ج 2، ص 485.
(18).ابو الحسن محمدی، پیشین، ص 65.
(19).میرزا حسن موسوی بجنوردی، همان، ج 2، ص 5.
(20).مجلسی، بحار الانوار(تهران:مکتبه الاسلامیه، 1395.ه-ق)، ج 78، ص 247.
(21).قرآن کریم، سوره نور، آیه 91.
(22).میر فتاح مراغی، پیشین، ج 2، ص 485.
(23).همان، ج 2، ص 485.
(24).موسوی بجنوردی، همان، ج 2، ص 5.
(25).میر فتاح مراغی، همان، ج 2، ص 486.
(26).فاضل لنگرانی، القواعد الفقهیه(قم:انتشارات مهر، 1416 ه-.ق)، ج 1، ص 27.
(27).ناصر کاتوزیان، عقود معین، ج 3، ص 7، حسن امامی، حقوق مدنی، ج 2، ص 166.
(28).مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه(قم:مدرسه الامام امیر المؤمنین، 144 ه-ق)، چاپ سوم، ج 2، ص 251.
(29).فاضل لنکرانی، همان، ج 1، ص 35.
(30).میرزا حسن موسوی بجنوردی، پیشین، ج 2، ص 8.
(31).فاضل لنکرانی، همان، ج 1، ص 35.
(32).میر فتاح مراغی، همان، ج 2، ص 448، سید مصطفی محقق داماد، قواعد فقه(تهران:نشر علوم انسانی، 1363، ه-ش)، چاپ اول، ج 1، ص 102.
(33).ابوالقاسم گرجی، پیشین، ص 121.
(34).مصطفی محقق داماد، پیشین، ج 1، ص 102.
(35).محقق حلی، شرایع الاسلام(تهران:انتشارات استقلال، چاپ دوم، 1403 ه-ق).، ج 2، ص 483؛ فخر المحققین، ایضاح الفوائد(قم:مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1363، ه-ش)، چاپ دوم، ج 2، ص 350، شهید ثانی، الروضه البهیه(بیروت:دار احیاء التراث العربی، 1403 ه-ق)، چاپ دوم، ج 4، ص 384 شیخ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، کتاب الوکاله، سید محمد حسین شیرازی، الفقه، ج 59، ص 295.
(36).محقق حلی، مختصر النافع، کتاب الودیعه.
1
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
(37).شهید اول، اللمعه الدمشقیه، کتاب الودیعه.
(38).شیخ طوسی، المبسوط(تهران:مکتبه المرتضویة)، ج 4، ص 134.
(39).همان، ج 3، ص 49.
(40).محقق حلی، شرایع الاسلام، ج 2، ص 408.
(41).شهید اول، همان، کتاب العاریه.
(42).ابن فهد حلی، المهذب البارع(قم:دفتر انتشارات اسلامی)، ج 3، ص 11.
(43).حبیب اللّه طاهری، حقوق مدنی(قم:دفتر انتشارات اسلامی، 1375، ه-ش)، چاپ اول، ج 4، ص 365.
(44).قاضی ابن براج طرابلسی، جواهر الفقه(قم:دفتر انتشارات اسلامی، 1411، ه-ق)، ص 136، مسأله 475.
(45).ابن زهره حلبی، غنیة النزوع(مطبوع در الجوامع الفقهیه)، ص 601(تهران:انتشارات جهان).
(46).ابن حمزه طوسی، الوسیله الی نیل الفضیله(الجوامع الفقهیه)، ص 711.
(47).شهید اولی، اللمعه الدمشقیه، کتاب الاجاره(بیروت:مؤسسه فقه الشیعة)، ص 155.
(48).محقق حلی، شرایع الاسلام، ج 2، ص 422.
(49).سید علی طباطبائی حائری، الشرح الصغیر(قم:کتابخانه مرعشی نجفی، 1409 ه-ق)، چاپ اول، ج 2، ص 28.
(50).فاضل مقداد، کنز العرفان(تهران:مکتبة المرتضویة، 1384 ه-ق)، ج 2، ص 76.
(51).سید محمد کاظم یزدی، پیشین، کتاب المزارعه.
(52).محقق حلی، پیشین، ج 3، ص 809.
(53).شهید اول، پیشین، کتاب اللقطه.
(54).امام خمینی، تحریر الوسیله(قم:مؤسسه مطبوعاتی دار العلم)، چاپ دوم، ج 2، ص 230.
(55).قاضی ابن براج، پیشین، ص 140.
(56).امام خمینی، همان، ج 2، صص 13 و 15.
(57).شیخ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 26، ص 101 به بعد، سید ابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، ج 2، ص 190.
(58).فاضل مقداد، پیشین، ج 2، ص 77، سید مهدی صانعی، ترجمه القواعد و الفوائد شهید اول (مشهد:انتشارات دانشگاه فردوسی، 1372 ه-ش)، ج 1، صص 412 و 413.
(59).فاضل مقداد، کنز العرفان، ج 2، ص 77، امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص 600.
(60).امام خمینی، پیشین، ج 1، ص 607.
(61).موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج 2، ص 13، نجفی، جواهر الکلام، ج 23، ص 83.
120
دانشکده حقوق و علوم سیاسی(دانشگاه تهران) » تابستان 1378 - شماره 44
پایگاه مجلات تخصصی نور
(62).محدث نوری، مستدرک الوسائل، باب 9 ابواب خیار، ج 2، ص 473.
(63).شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 12، باب دهم از ابواب الخیار، حدیث 1، ص 358.
(64).ابو القاسم گرجی، پیشین، ص 124.
(65).شیخ محمد حسن نجفی، پیشین، ج 37، کتاب الغصب، ص 73.
(66).فاضل لنکرانی، القواعد الفقهیه، ج 1، ص 40.
(67).میرزا حسن موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج 2، ص 14.
(68).شهید ثانی، الروضه البهیه، ج 7، ص 95.
(69).موسوی بجنوردی، پیشین، ج 4، ص 17 و ج 2، ص 14.
(70).سید محسن حکیم، مستمسک العروه، ج 11، ص 70.
(71).سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، پیشین، کتاب الاجاره، فصل چهارم.
(72).علامه حلی، تذکره الفقهاء، ج 2، کتاب الاجاره، نجفی، جواهر الکلام، ج 27، ص 216.
(73).فاضل مقداد، کنز العرفان، ج 2، ص 80، شهید ثانی، الروضة، ج 4، ص 264، نجفی، جواهر الکلام، ج 27، ص 183، امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص 594.
(74).مهدی شهیدی، سقوط تعهدات(تهران:کانون وکلای دادگستری، 1372 ه-ش)، ص 204.
(75).علامه حلی، پیشین، ج 2، کتاب الاجاره، شهید ثانی، مسالک الافهام، کتاب الاجاره، الروضة، ج 4، ص 331.
(76).سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، پیشین، کتاب الاجاره، فصل 4.
(77).شیخ محمد حسن نجفی، پیشین، ج 27، ص 217، طباطبایی یزدی، حاشیه مکاسب، کتاب الاجاره، محشیّ حاج میرزا حبیب اله رشتی، الاجاره، ص 52 به بعد.
(78).سید حسن امامی، حقوق مدنی، ج 2، ص 40، ناصر کاتوزیان، عقود معین، ص 293 و 295.مهدی شهیدی، سقوط تعهدات، ص 205.
(79).میر فتاح مراغی، العناوین، ج 2، ص 248 میرزا حبیب اللّه رشتی، الاجاره، ص 161.
(80).میر فتاح مراغی، پیشین، ص 249، شیخ مرتضی انصاری، مکاسب، ص 272(چاپ سنگی).
(81).حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ج 7، ص 513، امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص 611.
(82).امام خمینی، پیشین، ج 1، ص 612.
(83).سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، حاشیه مکاسب، ج 2، ص 115(چاپ سنگی

